| |
| دوشنبه 23 مهر ماه سال 1386 |
| پروانه و پیله |
مردی نشست و ساعتها تلاش پروانه را برای بیرون امدن از شکاف پیله تماشا کرد.. انگاه تلاش پروانه متوقف شد..گوئی خسته شده و دیگر نمیخاهد به کوشش ادامه دهد.. مردک خواست به پروانه کمک کند و شکاف پیله را گشود.. پروانه به اسانی از پیله خارج شد..اما جثه اش ضعیف و بالهایش چروکیده بود.. مردک به تماشا ادامه داد..او منتظر بود بالهای پروانه گشوده شود و از جثه اش محافظت کند..اما چنین نشد..پروانه همه عمر روی زمین خزید و هرگز پرواز نکرد.. مردک مهربان نمیدانست تنگنای پیله و تقلا برای ازادی را خداوند برای پروانه قرار داده تابه ان بهانه زردابهای از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او قدرت پرواز دهد.. ((گاهی تنها به تقلا نیاز داریم(( اگر خداوند زندگی را اسان می افرید فلج میشدیم و قدرت نمی داشتیم.. |
|