از هر دری یه سخن
  
 از هر دری یه سخن
 
بهمن 1386
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو
 
دوشنبه 23 مهر ماه سال 1386
پروانه و پیله
مردی نشست و ساعتها تلاش پروانه را برای بیرون امدن از شکاف پیله تماشا کرد..
انگاه تلاش پروانه متوقف شد..گوئی خسته شده و دیگر نمیخاهد به کوشش ادامه دهد..
مردک خواست به پروانه کمک کند و شکاف پیله را گشود..
پروانه به اسانی از پیله خارج شد..اما جثه اش ضعیف و بالهایش چروکیده بود..
مردک به تماشا ادامه داد..او منتظر بود بالهای پروانه گشوده شود و از جثه اش محافظت کند..اما چنین نشد..پروانه همه عمر روی زمین خزید و هرگز پرواز نکرد..
مردک مهربان نمیدانست تنگنای پیله و تقلا برای ازادی را خداوند برای پروانه قرار داده تابه ان بهانه زردابهای از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او قدرت پرواز دهد..
((گاهی تنها به تقلا نیاز داریم((
اگر خداوند زندگی را اسان می افرید فلج میشدیم و قدرت نمی داشتیم..

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 30315


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها