از هر دری یه سخن
  
 از هر دری یه سخن
 
بهمن 1386
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو
 
دوشنبه 23 مهر ماه سال 1386
پروانه و پیله
مردی نشست و ساعتها تلاش پروانه را برای بیرون امدن از شکاف پیله تماشا کرد..
انگاه تلاش پروانه متوقف شد..گوئی خسته شده و دیگر نمیخاهد به کوشش ادامه دهد..
مردک خواست به پروانه کمک کند و شکاف پیله را گشود..
پروانه به اسانی از پیله خارج شد..اما جثه اش ضعیف و بالهایش چروکیده بود..
مردک به تماشا ادامه داد..او منتظر بود بالهای پروانه گشوده شود و از جثه اش محافظت کند..اما چنین نشد..پروانه همه عمر روی زمین خزید و هرگز پرواز نکرد..
مردک مهربان نمیدانست تنگنای پیله و تقلا برای ازادی را خداوند برای پروانه قرار داده تابه ان بهانه زردابهای از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او قدرت پرواز دهد..
((گاهی تنها به تقلا نیاز داریم((
اگر خداوند زندگی را اسان می افرید فلج میشدیم و قدرت نمی داشتیم..

 
سه شنبه 17 مهر ماه سال 1386
خداوندا

من از میان هزاران ستاره ی روشن تو را  ای خداوند در صبح سحر گاهان چیدم...تو را چیدم...تو را بوئیدم...تو را در قلبم دیدم..

تنم نوازش دستانت را ارزو مندست...و دلم نیایش وجود پر محبتت را..

مگو که باد گذر نمیکند به خلوت ما...

بگو ارام بگیرید ای بادها...

تو را به عشق وحشی مجنون..به تیشه فرهاد..

تو را به مستی چشمانت...به لبخندت..

در این تداوم بیهوده..

در این رفتن روز و شب...

مرا به حال خود رها نکن..مرا که بی تو تنهایم


 
چهارشنبه 4 مهر ماه سال 1386
من یک چهار دیواری دارم

من یک چهار دیواری دارم و دو پنجره...

پنجره هایی که هر روز منتظرند..

منتظر انتظار من!

از یکی به زمین نگاه میکنم و از دیگری به اسمون.

و اسمون به من لبخند میزنه..

اسمانی که به چشمهایه من امید و صبر و تحمل...

و به دستام قوت و انرژی..

و به جونم ارامششو می بخشه..

و من همه رو تقدیم زمین میکنم..

و زمین به من لبخند میزنه..

دستامو روی زمین میذارم..

جاش گلای قشنگی در میان..

حالاست که مطمئنم منم یه چهار دیواری دارم..


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 30295


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها