از هر دری یه سخن
  
 از هر دری یه سخن
 
بهمن 1386
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو
 
جمعه 16 شهریور ماه سال 1386
زائر
صبحگاهی میرفتم پیوند دهم چشم خود را با نور...قلب خود را با عشق...پای خود را با راه..دست خود را با دوست...زائری دیدم در صحن حرم..با لبی پر خنده و دلی بی تشویش...دامنی پر گندم..توری از نور به سیمایش بود..به گمانم امد نذری دارد..نذر دارد که به مشتی گندم...به کبوترها ابراز کند...که چه اسان است عشق

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 30282


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها