از روزگار کودکی ام برایت می نویسم ای دوست... ا پس سالها فاصله... از زمانی که صدای خندانه مستانه کودکی مان سراشیبی های احساس را می پیمود و به در خانه ی دوست اشنای تمام نا اشنای بچگی ها میرسید... دوستی نا دوست....دوستی تمام فاصله و بلندی... می نویسم از روزگاری که وسعت نگاهمان به اندازهی تمام بزرگی های جهان هم اکنون است... از روزگاری که فروریختن شیشه بلورین خانه همسایه / نابود کردن غرور الماسی ادم ها بود.. از روزگاری که نه چندان دور است..ولی قرنها فاصله است.. ایامی که قلم به دست گرفتنمان..مست غرور شدنمان و وجد بزرگ شدنمان بود.. ولی....بزرگی چیست؟؟ بزرگی همان کودکی است..نه کودکی نیست..یاد دل انگیز ایام کودکی است... افسوس که ان ایام شیشه ای گذشت.....
شیما.ن. 21.28 یکشنبه |