ساعت...بمان نرو
دیگر زمان زیادی نمانده است
باید کمی ستاره ببینم در اسمان
باید نهال خنده بکارم به روی لب
تا انتهای خط راهی نمانده است
تیک تاک عمر من
اه ای دقیقه های عجول و فراری ام
رخصت نمیدهید؟
باید برای خنده بیا بم بهانه ای
ای لحظه ها ی عزیزم شما چرا؟
فرصت نمیدهید؟
|