پنجره ی خیالم رو باز میکنم رو به دشت خیس بارون زده...رو به چک چک بارون..رو به چتر خیس نیمه باز ...رو به سایه بونی که میتونی تو دلش برسی به یه قلب مهربون...یا نگاه خیس بارون زدتو بچرخونی تا برسی به خودت و خودتو ببینی...
گاهی اوقات لذت زندگی به اون چیزیه که اصلا حتی فکرشم نمیکنی..شاید..ممکنه که یه روزی قدم به قدم دنبالت بیاد...با وجود سرعت گیرهای سر راه....حالا سر راه کی؟ تفاوتی نمیکنه..
اینم خوبه که تو خیالت ....اون عروسک.. ترمز بریده باشه و فقط گاز بده....۱۰۰....۱۲۰...۱۵۰...۲۰۰....اره دیگه بسه ...اخرشه تا حالا خوب اومدی...کاش به مقصد برسی..
البته اگه به من باشه میگم میرسی...شلش نکن تند تر بیا...
بالاخره یه جایی واسه منم هست تو صفحه خیال... |