از هر دری یه سخن
  
 از هر دری یه سخن
 
بهمن 1386
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو
 
یکشنبه 19 شهریور ماه سال 1385
*ببخش...چون همچنان می خواهم خودم باشم.

طلب بخشش ...

اما از که؟؟؟؟

از کسی که به سادگی لگد مال کردنه برگهای پائیزی قلب شیشه ای ات را لگد مال کرد؟........و......انرا خورد کرد؟

نه...انگار گذر زمان دروغ است.....انگار حادثه باور نکردنی است....

روزی شکسته میشوی و در همان روز طلب بخشش از تو می کنند...طلب میکنند از تو انچه ناخواستنی است..فقط و فقط برای تبرعه خود...

کسی را گناهکار نمیدانم و...نمیکنم....

هرکس برای خودش خودی است و بتی در وجود خود دارد که انرا میپرستد......

ولی وقتی میدانی که حتی تو خودت هم بر خلاف همه بت وجودی ات را نمیپرستی......... و میخواهی مثل افتاب باشی بخشنده و پاک.........

ولــــــــــــــــــی...می پندارنت انچنان که نباید پنداشته شوی......

می شوی وصله ناجور....

گره ای کور .....
سفیدی سیاه....

بینائی کور...

توانائی ناتوان.....


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 30293


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها