از هر دری یه سخن
  
 از هر دری یه سخن
 
بهمن 1386
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو
 
شنبه 11 شهریور ماه سال 1385
*و اما عشق
دیدمت....چه عاشقانه میخواندی و زیر لب زمزمه میکردی.....چشمانت را چگونه به باریکه ای میکشاندی و از همان باریکه جهان را به وسعت عشق می نگریستی.. گوئی در جهان مادی سیر نمیکردی و اطرافیانت به اندازه ی حس و تجربه کوچک اشنائی ای بودند که دوامی به اندازه لحظه داشت.... زندگی تو زیباتر از این بود که حتی لحظه ای از حال زیبایت غافل بمانی و بنگری که چگونه تلالو حرکات و رفتارت در زیر میکروسکو÷ ادمیت بزرگ می نماید و.......تو در غفلت...اما ...غفلتی زیبت به نام عشق... ولی این را بدان من برای توصیف احساست و یا توجیح حرکاتت و یا فاصله ات از چرخه ی زندگی کلمه ای برگزیدم به وسعت دریا و سخاوت خورشید....کلمه ای سه حرفی که در حد یک کلمه نمیگنجد..........÷س بفهمش و جاودانش دار......

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 30303


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها