| |
| شنبه 11 شهریور ماه سال 1385 |
| *و اما عشق |
| دیدمت....چه عاشقانه میخواندی و زیر لب زمزمه میکردی.....چشمانت را چگونه به باریکه ای میکشاندی و از همان باریکه جهان را به وسعت عشق می نگریستی.. گوئی در جهان مادی سیر نمیکردی و اطرافیانت به اندازه ی حس و تجربه کوچک اشنائی ای بودند که دوامی به اندازه لحظه داشت.... زندگی تو زیباتر از این بود که حتی لحظه ای از حال زیبایت غافل بمانی و بنگری که چگونه تلالو حرکات و رفتارت در زیر میکروسکو÷ ادمیت بزرگ می نماید و.......تو در غفلت...اما ...غفلتی زیبت به نام عشق... ولی این را بدان من برای توصیف احساست و یا توجیح حرکاتت و یا فاصله ات از چرخه ی زندگی کلمه ای برگزیدم به وسعت دریا و سخاوت خورشید....کلمه ای سه حرفی که در حد یک کلمه نمیگنجد..........÷س بفهمش و جاودانش دار...... |
|