یکی را دوست میدارم ولی افسوس که او هرگز نمی داند
نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاهم که او را دوست می دارم
ولی افسوس که او هرگز نگاهم را نمی خواند
به برگ گل نوشتم من که او را دوست میدارم
ولی افسوس او گل را به زلف کودکی اویخت تا او را بخنداند
صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت بگو از من به دلدارم
تو را من دوست می دارم
ولی نا گه ز ابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشانید
......
تبصره:دوستان عزیز فکر بد نکنید ها... |