مثل یک نقاشی
خانه را رنگ زدیم
پله ها را شستیم
روی ابروی دوتا پنجره یک پرده هماهنگ زدیم
مته ای دستم بود
طرح سوراخی را بر دل دیوار زدم
سر یک رولپلاک
به ضربات چکش دل خوش بود
میخ میخواستم ان لحظه که لبخند تو را قاب کنم
( فرازمند)