از هر دری یه سخن
  
 از هر دری یه سخن
 
بهمن 1386
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو
 
شنبه 31 تیر ماه سال 1385
گاهی..

گاهی دوست داری نگاهت رو به ستاره های اسمان بسپاری

و لحظه ای به ارامش درختان بنگری

بیاندیشی به زیبائی سکوت

و حس کنی جوانه های لطیف گندم را

و ببوئی غنچه ای را که ارام در اغوش گل جا گرفته..


 
پنجشنبه 29 تیر ماه سال 1385
....

هرچی ارزوی خوبه مال تو

هرچی که خاطره داریم مال من

این روزای عاشقونه مال تو

این شبای بی قراری مال من


 
چهارشنبه 28 تیر ماه سال 1385
بخوان مارا

تو ای از ما

کنون برگشته ای اما

کلام اشتی را تو نمیدانی؟؟

ببینم چشمهای خیست ایا گفته ای دارند؟؟

بخوان مارا

بگردان قبله ات را سوی ما

اینک وضوئی کن

خجالت میکشی از من؟؟

بگو ..   جز من ..   کس دیگر نمی فهمد

به نجوایی صدایم کن

بدان اغوش من باز است

برای درک اغوشم

شروع کن...

یک قدم با تو

تمام گامهای مانده اش  .........  با من


 
سه شنبه 27 تیر ماه سال 1385
چگونه نهال عشق را پرورش دهیم؟؟؟؟

۱ــ نهال خوش قلبی را بر گزینیم.

۲ـ ان را در گلدانی از جنس اطمینان بکاریم.

۳ـ با توجه و افکار خوب ابیاری نمائیم.

۴ـ گه گاهی احساسات محبت امیز بر ان بیفزائیم.

۵ـ برگهای سوتفاهم را هرس کنیم.


 
دوشنبه 26 تیر ماه سال 1385
تونل رسالت

روز شمار روزنامه ها...مجلات...تابلوهای اعلانات.....حاکی از این بود که در شب ولادت حضرت زهرا(س)تونل رسالت افتتاح میشود وشد(((عجیب بود نه؟؟؟؟)))

با تبلیغاتی که در این راستا انجام گرفت و بیانگر اتصال شرق تهران به غرب بود -بنده تونلی با عظمت انچنانی در ذهنم نقش بسته بود.....بالاخره دیشب لایحه ای مبنی بر بازدیدمون از این پروژه به قول خودشون عظیم عمرانی در مجلس مطرح و به تصویب و تائید شورای امنیت رسید.....خلاصه ساعت۲۳.۳۰ بود که شال کلاه کردیم پریدیم تو ماشین برای بازدید از پروژه عظیم عمرانی(البته به قول خودشون) ....چشمتون روز بد نبینه مـــــــــــــادر....بزرگراهها که همه ترافیک....تونل خودش ۱کیلومتر و اندیه ولی قبل و بعدش چنان ترافیکی درست شده بود که نــــگو...(((البته توجه دارید که این تونل در راستای حل مسئله ترافیک پایه ریزی شده.)))..

حالا از اینا گذشته ...داخل تونل رو نگو واویلـــــــــــــــــــــا......مردم جو جاده شمال گرفته بودشون....صــــــــــــــــــوت...صوت....بــــــــــــــوق...جیغ...داد...

با این وضعیت من فکر نمیکنم یکی دو ماه بیشتر این تونل رو رو ستوناش افراشته ببینیم..و با این استقبال گرم مردم و بوقها و جیغهای خاطره انگیزشون همین روزها باید منتظر ریزش تونل بسیار عظیـــــــــــــــم  (البته به قول خودشون)باشیم.


 
یکشنبه 25 تیر ماه سال 1385
مادر

مــــــــــــــــــــــادر.....واژه ای اشنا ولی با وسعتی بی نهایت..واژهای که درکش در گرو تجربه ی حسی مشترک است.

واژهای که بی انتهاترین محبت را از میم اش درک میکنیم...

در دل داله واژه بهترین دوست که بی نهایت ترین عشق را در دوستی اش نثارت میکند....

وحروف ـ م ا د ر ـ که واژه زیبای مادر را میسازند ..به معنای عشق ..ایثار..محبت..و هرچه زیبائی در دنیاست..

مـــــادرم....ای زیبای من...ای فرشته ی زمینی دوستت دارم و می ستایمت....

همیشه سبز باشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی.


 
شنبه 24 تیر ماه سال 1385
به خاطر بسپاریم که

مواظب افکارمان باشیم که انها گفتارمان میشوند..

مواظب گفتارمان باشیم که انها اعمالمان میشوند..

مواظب اعمالمان باشیم که انها عادت هایمان میشوند..

مواظب عادت هایمان باشیم که انها شخصیتمان میشوند...


 
پنجشنبه 22 تیر ماه سال 1385
*کوله پشتی

فکر کردم چقدر خوبه که یه روز از روزهایی که مثل باد در گذرند رو.....

روزهایی که صبح بلند میشیم وتاشب مثل برق میگذرند رو...

روزهایی که نمی فهمیم چطور میرند رو....

روزهایی که روزهای عمر ماست رو..

روزهایی که با گذرشون کم کم ارقام سن ما بالا می رند رو...

چه خوبه یه روز از همین روزهارو که باید ۱۲ ساعت....۷۲۰ دقیقه و.........طول بکشه ولی خیلی زودتر از ۱۲  ساعت و۷۲۰ دقیقه و.... میگذرند رو بیایم و خوب باشیم....

حالا چطوری؟؟؟

کوله پشتیمون رو برداریم و بریم هرچی خوبه...هرچی که دلی رو به دست بیاره...هرچی که به دلی شکسته جون بده...هرچی که ناامیدی رو امیدوار کنه....هرچی که واسه من ..واسه تو ..واسه همه ..قشنگ رو جمع کنیم و..........بیاریمشون واسه خودمون.....نه ..نه.....واسه دل خودمون.....

امتحان کن..


 
چهارشنبه 21 تیر ماه سال 1385
*نعمت

نمیدونم...یه چیزهایی برام قابل قبول نیست...

میدونی...برام قابل قبول نیست که امروز که این نعمت رو دارم   شاید فقط برای امروزه....

چرا ما ادما انقدر متوقعیم؟؟.....چرا حتی با خدای خودمون هم خوب تا نمیکنیم؟

اینو نمی فهمیم که خدا امروز این نعمت رو به ما داده...اصلا خودش داده یه  هم دوست داره بگیرش...چرا نمی فهمیم؟؟؟؟

تازه وقتی نعمت رو از دست دادیم میزنبم زیر گریه زاری که خدا این بود تقدیرت؟این بود مهرت؟این بود بزرگواریت؟

اخه ای بندهبفهم...اینو بفهم که چیزی که متعلق به تو نیست..تو که حتی وجودت هم واسه خودت نیست...چه حقی داری اونو طلب کنی؟؟......چرا روزی که نعمت رو داشتی نمیدونستی باید شکرگذار باشی؟.......چرا اینو نمیفهمیدی که شکرگذاریت شاید باعث بشه که دوام نعمت برات طویل تر بشه.....

نمیدونم ....یعنی درکش سخته برام...البته شاید خصلت ادمهاست که تو روزهای خوش به یاد روزهای ناخوش نیستن..

حالا ای خدای بزرگ میخوام شکر بزرگترین نعمتم رو که سلامته به جا بیارم خدایا هم برای من هم  برای باقی بندهات عمر این نعمت رو طویل کن...ای بی همتا...


 
سه شنبه 20 تیر ماه سال 1385
کابوس تموم شد

اره دیشب از خواب پریدم...خواب خیلی بدی دیدم..رفته بودم دانشگاه مثل مرغ پروبال کنده بردهارو نگاه میکردم و دنبال نمره فیزیک۲ می گشتم بالاخره پیداش کردم شیما ن... ـ ۸ ــ ...وای نه...باورم نمیشه..من؟...ترم۲؟....تک؟.....یهو از خواب پریدم..............

اخیش همش خواب بود....چه عالی...!!!!!عالی؟؟؟؟؟؟؟؟اخه تو که هنوز نمیدونی پاس کردی یا نه؟؟پس چی چی عالی؟؟؟؟؟؟؟؟

صبح که شد با کلی دل نگرانی عزمم رو جزم کردم...لباس پوشیدم..مقنعه به سر..کیف به کول..پیش به سوی دانشگاه برای استقبالی گرم از نمره ای که معلوم نبود تکه..۱۰..یا اگه خدا خیلی لطف کرده باشه ۱۱...ببین به چه پیسی رسیدیم!!!!

در بدو ورود به دانشکده فنی مهندسی با استقباله دوست عزیزی مواجه شدیم...دوست عزیز که خبر از ناکامی خود می داد کلی حالمو گرفت..(خدایا یعنی میشه که....)....

بدو بدو پیش به سوی برد نمرات....شیمی۲...استاتیک...ریاضی۲...فیزیک۲...اها پیدا شد...اره پیدا شد ولی کی جرات داره نگاه کنه...

ندای وجدان بر امد که ...خجالت بکش شیما این سوسول بازیا چیه؟؟کلاسه دانشجو به افتادنو مشروطیو از این جور حرفاست...........اااااااااا...خوب پس بی خیال....بگرد بگرد...اها..شیمان ن..۵/۱۱....اره عدد زیبای یازده و نیم....باورم نمیشه..منووووو این همه خوشبختی محاله محاله محاله...باور کنید که اگه یکی از دوستان محترم(اقایون) اونجا نبود چنان جیغی میکشیدم کههههههههه مامان خانومم از خ جردن صدای بنده رو دریافت کنه...و متوجه سرور ومسرت دختره گرامی و شاه کارشون بشه....

حالا میتونم با تمام وجود بگم اخیش....


 
دوشنبه 19 تیر ماه سال 1385
*فاصله

اره فاصله فقط یک پله است..

یه تک پله..

میپرسی فاصله بین چی؟

بهت میگم فاصله بین همه چیز...بین تمام خوبیهاوبدیهای دنیا..بین تمام بایدها ونبایدها..بین اره ونه..بین عشق ونفرت..بین فقیروغنی..بین من و تو.........

چرا این فاصله رو بر نداریم؟چرا یه پله بالاتر نریم و زیباترنشیم؟چرا بالای اون پله وای نایستیم و از یه پله بالاترهمه جا رو نگاه نکنیم؟......فقط یه پله بالاتر...

چرا یه پله خوب تر از قبل نباشیم؟؟؟؟


   1      2    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 30296


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها