X
تبلیغات
مجتمع فنی
رایتل
از هر دری یه سخن
  
 از هر دری یه سخن
 
آرشیو
 
دوشنبه 1 شهریور‌ماه سال 1395

اولین بار که دیدمش بهار بود،صبح شایدم نزدیک ظهر،هوا آفتابی بود همونطوری که دوس داشتم،نزدیک به تهه اتوبوس نشسته بودم غرق توی خیال خودم مثل همیشه به عادت بچگی تا به امروز.شاید ازون آدمایی نباشم که توی یه نگاه عاشق میشن ولی ازونایی بودم که توی 3روز بعد از اون یه نگاه عاشق میشن،عاشقققققق میشن.شایدم تا حالا هیچکس عین من نخواسته باشدش،مطمئنم.نگاهم سنگین بود نگاهش سنگین بود،دلم آب میشد.چه زود تموم شد،چه حسیه خودت یجا دلت یه عالمه دورتر از خودت یجای دیگه،حس سنگینتر از اون  اینه که از همون لحظه اول فکر کنی مال خودته ولی پیش خودت نیست،نه که نمیدونستم میدونستم اما دله به هزار راه و نیمه راه میره که قانعت کنه منم تا امروز قانع شدم

روزی که بهم زنگ زد گفت اومدم رو یادم نمیره،روز نبود شب بود هروقتیکه بود خیلی خوب بود.

همه این شهر رو باهم رفتیم همه اش رو،با خودش با خیالش به عشقش

همش خاطره است همه اش عشقه،ازون عشقای اساطیری که الانا لنگه اش کمیاب شده

6ساله محور زندگیمو کوک کردم روی بودنش به هر زحمتی،هرکی میگه دوستش داره دروغه مگه میشه من باشمو کسی بیشتر از من دوستش داشته باشه والله که دروغه.

من دلم یک روزایی مثل هر روز فقط اونو میخواد

که باهم زندگی کنیم،که نگاهم کنه منم دلم قنج بره از خواستنش،من همه چیزم دلیه،توی دلیه مثلا روزی هزار بار توی دلم با فکرش میگم قربونت برم زندگی،توپولوی من،روزی هزار بار توی دلم ماچش میکنم ماچ آبدار،

روزی هزاربار غصه میخورم از نبودنش ازینکه یجای دیگه حروم شده،عشقه دیگه سوختن و ساختنه،سوختنش دوریه ساختش وقتیه که توی بغلشی دستت دور کمرش حلقه است انگار دنیا کوچیک شده به اندازه ی همون لحظه همون بودن همون حس.

من دلم تکرار با تو بودن رو میخواد تا همیشه.


 
جمعه 22 مرداد‌ماه سال 1395

یاد تو تا همیشه

فکر تو تا همیشه

عشق به تو تا همیشه 

منو دلگیر میکنه

مثل یک آهه خفه توی گلو

یا کنده شدن قلبم از وجودم.

دل به ظاهر بی تفاوتی که همیشه مغمومه

حسی که هیچ حسی مشابهش نیست

دارایی که نداریش

مثل 

نمیدونم

مثل فکر

نه

مثل دارایی که در عین خودخواهی نمیخوای با چیزی یا کسی قسمتش کنی

مثل حس خطر که چشمت رو کور میکنه گوشت رو کر میکنه،فقط میخوای نگهش داری به هر قیمتی شده

مثل بغضی که نمیشکنه

مثل یاد کوچه های تنگ و تاریک

مثل هیچی

مثل حسی که قدمتش از روز ازله

شایدم مثل همه روزای دور و دراز بی تو  بودن، اما هر لحظه با تو بودن.

خدایا منو با دوست داشتنیام نسنج،محاکمه نکن که ضعیفم.

خدایا دل خوش که ندادی،لاقل دلخوشیم رو ازم نگیر.

نجاتم بده از هیچ کس بودن

خودت معجزه ات رو نشونم بده که حکمتت برای منه حقیر قابل درک نیست



 
شنبه 9 مرداد‌ماه سال 1395

واسه یکبار هم که شده تحمل کن

غرورت رو نشوون واسش


 
پنج‌شنبه 24 تیر‌ماه سال 1395

نه که دختر محکمی نبودم

نه

بودم،

الان نیستم.

غم با پنجه های تیزش چنگ میکشه روی قلبم

وقتیکه میبینم اونی که مرد بودم واسش نامردی کرده.

من هیچوقت دلم نیومده دل کسی رو به بازی بگیرم همیشه دل آدما واسه من مقدسترین قسمت وجودشون بوده،ولی الان چندساله که تقدس وجود من لگدمال شده.

فقط به خودم میگم محکم باش

نشکن

جلوی چشم همه نشکن.

از خودم چه پنهون،تیکه های وجودم داره خورده میشه داره پودر میشه..


 
یکشنبه 13 تیر‌ماه سال 1395
13ام


بعضی ها خیال میکنند دوست داشتن ساده است،خیال میکنند باید همه چیز خوب باشد تا بتوانند کسی را عاشقانه دوست داشته باشند،ولی من میگویم دوست داشتن درست از زمانی شروع میشود که بی حوصله میشود که بهانه میگیرد که یادش میرود دلتنگ است،یادش میرود با شیطنت بگوید دوستت دارم،دوست داشتن از زمانی شروع میشود که خنده هایتان بغض میشود،بغض هایتان آغوش بخواهد.باز هم من میگویم اگر در روزهای ابری و طوفانی دوست داشتی شاهکار کرده ای،تقصیر خودمان نیست ما عادت کرده ایم که همه چیز خوب باشد،ما عادت کرده ایم که ادعا داشته باشیم حتی در دوست داشتن.ولی من همه ی ادعاها رو همه تلخیها رو همه کاستی ها را دور میریزم و از ته قلبم ادعا میکنم که قشنگترین اشتباه ممکن را میکنیم،دوست داشتن سکوت نیست،گاهی دل تمنا میشود،فریاد میخواهد،تَنِ عاشقانه میخواد و ایستادن پای احساست را پای دلت را....عزیزم 6امین سال با خیالت بودن و 4امین سال درکنارت بودن رو،در روز تولدت  و روز 34 ساله شدنت،بهت تبریک میگم،چونکه باور دارم قشنگترین روز زندگی آدمها روز تولدشونه،شاید من هیچوقت حافظه قابل اطمینانی برای بخاطر سپردن روز تولد عزیزانم نداشتم ولی باز هم ادعا میکنم امروز رو هیچوقت یادم نرفته و نمیره،شاید بهترین عاشق نباشم،ولی عاشق ترین عاشقم،به امید باهم بودن تا همیشه،عاشق بودن تا همیشه


 
شنبه 8 خرداد‌ماه سال 1395

چقدر لبریزم از خستگی


یه موقعهایی یه دل ساده داشتم و یه قلب پر امید

حالا یه روح خسته دارم و یه قلب سرشار ازنفرت


خدایاا خودت کمکم کن و منو به روزای خوب ببر

خدایا آرامشمو بهم برگردون


 
یکشنبه 8 فروردین‌ماه سال 1395

وقتی تمومت رو میزاری پای دوست داشتن

و جوابت

دروغه و دروغه و دروغ

همونجاست که وجودت رو میکشن

احساست رو میکشن

و تو کوله بار خستگیت رو برمیداری و میری یه جای دور و تصمیم میگیری که هیچوقت برنگردی.


خدایا بد نخواستم

بد جواب گرفتم

بازم شکرت

ولی من دیگه اون آدم سابقت نیستم.

ضربه هات خمم کرده ولی امروز شکستم

غمی نیست جز گم شدن توی دنیات


 
شنبه 1 اسفند‌ماه سال 1394

اسفند، امسال را با من مهربان باش




 
جمعه 30 بهمن‌ماه سال 1394

خوشابحال کسانی که طعم عشق را نچشیده اند

یا اگر چشیده اند طعم محال بودن وصالش را نچشیده اند


خوشابحال همه آدم معمولی ها

و بد به حال ما که هر روز و هر لحظه تلنگری وجود زخمیمان را سخت می آزارد از وحشت باهم نبودن و کابوس جدایی.

خدایا نخواه اینچنین


 
دوشنبه 14 دی‌ماه سال 1394

غم عالم روی چشمم و جونم سنگینی میکنه

نمیگم کاشکی چند سال پیش بود و من نبودم

حسرتش رو نمیخورم

ولی روح و جونم رو فرسود این عشق..

کاشکی انقدری که من تلاش کردم تو هم میکردی

کاشکی اندازه دوست داشتنم رو میفهمیدی

میفهمیدن

میفهمیدید

کاشکی ..

خیلی تلاش کردم برای داشتنت

خیلی خورد شدم و صداشو خفه کردم،خیلی زمین خوردم و یا علی گفتم پاشدم

ولی  تو نخوای دیگه نمیتونم

مجبورم که نتونم مجبورم میکنی که نتونم


 
سه‌شنبه 24 آذر‌ماه سال 1394

 آدم ها دروغ نمیگویند

صرفا هرچی میگویند احساسشان در همان لحظه است

آن لحظه که تمام شد

گویا باد هم تمام مختصات چیده شده شان را بر هم میزند

حتی احساسشان را.

حتی احساسشان را 


   1       2       3       4       5       ...       19    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 111404


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها